ارمیا 13

پارچهٔ کتانی برای بستن به دور کمر 1 خداوند به من گفت بروم و لُنگی برای بستن به دور کمرم بخرم و آن را بپوشم، ولی آن را در آب…

ارمیا 14

خشکسالی شدید 1 خداوند در مورد خشکسالی به من چنین گفت: 2 «یهودا سوگوار است و شهروندانش در حال مرگند. مردم از اندوه به روی زمین افتاده‌اند، و مردم اورشلیم…

ارمیا 15

جزای مردم یهودا 1 آنگاه خداوند به من گفت: «حتّی اگر موسی و سموئیل با هم در اینجا بودند و از من التماس می‌کردند، من به این مردم رحمی نمی‌کردم….

ارمیا 16

ارادهٔ خداوند برای زندگی ارمیا 1 خداوند بار دیگر به من گفت: 2 «تو نباید در چنین جایی ازدواج کنی و صاحب فرزند شوی. 3 به تو خواهم گفت که…

ارمیا 17

گناه و مجازات یهودا 1 خداوند می‌گوید: «ای یهودا، گناه شما با قلمی آهنین نوشته شده، با قلمی که نوکش از الماس است بر قلبهای شما حک، و بر گوشهٔ…

ارمیا 18

ارمیا در کارگاه کوزه‌گری 1 خداوند به من گفت: 2 «به کارگاه کوزه‌گر برو. در‌ آنجا به تو پیامی خواهم داد.» 3 پس من به آنجا رفتم کوزه‌گری را دیدم…

ارمیا 19

کوزهٔ شکسته 1 خداوند به من گفت بروم و کوزه‌ای سفالی بخرم. او همچنین از من خواست گروهی از رهبران قوم و کاهنان پیر را با خود 2 از راه…

ارمیا 20

اختلاف ارمیا با فحشور کاهن 1 وقتی فحشور کاهن، پسر امیر، که رئیس محافظان معبد بزرگ بود پیام مرا شنید، 2 دستور داد مرا بزنند و نزدیک دروازهٔ فوقانی بنیامین…

ارمیا 21

پیشگویی شکست اورشلیم 1 صدقیا پادشاه یهودا، فشجور پسر ملیکا و صَفَنیای کاهن پسر معسیا را به نزد من فرستادند. آنها از من خواهش کرده گفتند: 2 «خواهش می‌کنیم از…

ارمیا 22

پیام ارمیا به خاندان سلطنتی یهودا 1-2 خداوند به من گفت به کاخ پادشاه یهودا که از خاندان داوود است بروم و به پادشاه، درباریانش و به مردم اورشلیم که…