غزل غزلها 5

1 ای دلبر من و ای عروس من، من به باغ خود آمده‌‌ام. مُر و ادویه‌جاتم را می‌چینم. عسل و شانهٔ عسل خود را می‌خورم و شراب و شیر خود…

غزل غزلها 6

1 ای زیباترین زنها، محبوبت کجا رفته است؟ جایش را به ما بگو تا برویم و همراه تو پیدایش کنیم. 2 محبوب من به باغ خود رفته است تا گلّهٔ…

غزل غزلها 7

1 ای شاهدخت من، پاهای تو در کفش چه زیباست. ساقهایت همچون جواهری است که هنرمندی آن را صیقل داده باشد. 2 ناف تو مانند پیاله‌ای است که هرگز از…

غزل غزلها 8

1 ای کاش تو برادر من ‌بودی که مادرم تو را شیر ‌داده بود، آنگاه اگر تو را در خیابان می‌دیدم می‌توانستم تو را ‌ببوسم و کسی ایرادی نمی‌گرفت. 2…

اشعیا 1

1 این است مکاشفاتی که خداوند دربارهٔ یهودا و اورشلیم در زمان سلطنت عزیا، یوتام، آحاز و حزقیا به اشعیا پسر آموص آشکار ساخت: خداوند قوم خود را سرزنش می‌کند…

اشعیا 2

صلح ابدی 1 این است پیام خداوند به اشعیا فرزند آموص، دربارهٔ یهودا و اورشلیم: 2 در روزهای آخر، کوهی که معبد بزرگ خداوند بر آن بنا شده، بلندترین کوه…

اشعیا 3

بی‌نظمی در اورشلیم 1 و اینک خداوند -‌خداوند متعال- چیزها و کسانی را ‌که مردم اورشلیم و یهودا به آنها متّکی هستند از آنها می‌گیرد. او آب و نان 2…

اشعیا 4

1 وقتی آن روز برسد، هفت زن یک مرد را می‌گیرند و به او خواهند گفت: «ما می‌توانیم غذا، خوراک و پوشاک خود را فراهم کنیم. خواهش می‌کنیم به ما…

اشعیا 5

سرود تاکستان بی‌میوه 1 به سرودی که می‌سرایم گوش دهید. این سرودی است دربارهٔ دوستم و تاکستانش: دوستم در تپّه‌ای بسیار حاصلخیز تاکستانی داشت. 2 او زمین را کَند و…

اشعیا 6

خداوند اشعیا را به نبوّت برمی‌گزیند 1 در همان سالی که عُزیای پادشاه مُرد، من خداوند را دیدم. او بر تخت بلند و پرشکوه خود نشسته بود. دامن ردای او…