ارمیا 33

وعدهٔ دیگری برای امیدواری 1 زمانی که من هنوز در محوطهٔ کاخ زندانی بودم، یک‌بار دیگر پیام خداوند را دریافت کردم. 2 خداوندی که زمین را آفرید و در جای…

ارمیا 34

پیامی برای صدقیا 1 هنگامی‌که نبوکدنصر پادشاه بابل و ارتش او با حمایت نیروهای ملّتها و نژادهای زیر سلطهٔ او به اورشلیم و شهرهای اطراف آن حمله می‌کردند، خداوند با…

ارمیا 35

ارمیا و رکابیان 1 در زمانی که یهویاقیم، پسر یوشیا، پادشاه یهودا بود، خداوند به من گفت: 2 «نزد خاندان رکابیان برو و با آنها صحبت کن. بعد آنها را…

ارمیا 37

درخواست صدقیا از ارمیا 1 نبوکدنصر پادشاه بابل، صدقیا پسر یوشیا را به جای یهویاکین پسر یهویاقیم به عنوان پادشاه یهودا تعیین کرد. 2 امّا نه صدقیا به پیامی که…

ارمیا 38

ارمیا در آب انبار 1 شفطیا پسر متان، جدلیا پسر فحشور، یوکل پسر شلمیا، و فحشور پسر ملکیا شنیدند که من به مردم می‌گفتم که 2 خداوند می‌گوید: «هرکس در…

ارمیا 39

سقوط اورشلیم 1 در ماه دهم از نهمین سال سلطنت صدقیا پادشاه یهودا، نبوکدنصر پادشاه بابل با تمام سپاه خود به اورشلیم حمله کرد. 2 در روز نهم از ماه…

ارمیا 40

ارمیا نزد جدلیا می‌ماند 1 بعد از آنکه نبوزرادان، فرماندهٔ ارتش مرا در رامه آزاد کرد، بار دیگر خداوند با من سخن گفت. مرا در زنجیر، همراه تمام کسانی‌که از…

ارمیا 41

1 در هفتمین ماه همان سال، اسماعیل پسر نتنیا و نوهٔ الیشمع، که یکی از اعضای خانوادهٔ سلطنتی و یکی از افسران ارشد پادشاه بود، به همراه ده نفر به…

ارمیا 42

مردم از ارمیا درخواست دعا می‌کنند 1 آنگاه فرماندهان ارتش از جمله یوحانان پسر قاریح و یَزَنیا پسر هوشعیا و تمام مردم از هر طبقه‌ای آمدند 2 و به من…

ارمیا 43

ارمیا را به مصر می‌برند 1 من تمام چیزهایی را که خداوند، خدای آنها، مرا فرستاده‌ بود تا به آنها بگویم گفتم. 2 آنگاه عزریا پسر هوشعیا و یوحانان پسر…