ارمیا 12

پرسش ارمیا از خداوند 1 «ای خداوند اگر با تو بحث کنم، تو همیشه پیروز می‌شوی! با وجود این، در مورد عدالت از تو پرسشی دارم. چرا بدکاران کامروا و…

ارمیا 13

پارچهٔ کتانی برای بستن به دور کمر 1 خداوند به من گفت بروم و لُنگی برای بستن به دور کمرم بخرم و آن را بپوشم، ولی آن را در آب…

ارمیا 14

خشکسالی شدید 1 خداوند در مورد خشکسالی به من چنین گفت: 2 «یهودا سوگوار است و شهروندانش در حال مرگند. مردم از اندوه به روی زمین افتاده‌اند، و مردم اورشلیم…

ارمیا 15

جزای مردم یهودا 1 آنگاه خداوند به من گفت: «حتّی اگر موسی و سموئیل با هم در اینجا بودند و از من التماس می‌کردند، من به این مردم رحمی نمی‌کردم….

ارمیا 16

ارادهٔ خداوند برای زندگی ارمیا 1 خداوند بار دیگر به من گفت: 2 «تو نباید در چنین جایی ازدواج کنی و صاحب فرزند شوی. 3 به تو خواهم گفت که…

ارمیا 17

گناه و مجازات یهودا 1 خداوند می‌گوید: «ای یهودا، گناه شما با قلمی آهنین نوشته شده، با قلمی که نوکش از الماس است بر قلبهای شما حک، و بر گوشهٔ…

ارمیا 18

ارمیا در کارگاه کوزه‌گری 1 خداوند به من گفت: 2 «به کارگاه کوزه‌گر برو. در‌ آنجا به تو پیامی خواهم داد.» 3 پس من به آنجا رفتم کوزه‌گری را دیدم…

ارمیا 19

کوزهٔ شکسته 1 خداوند به من گفت بروم و کوزه‌ای سفالی بخرم. او همچنین از من خواست گروهی از رهبران قوم و کاهنان پیر را با خود 2 از راه…

ارمیا 20

اختلاف ارمیا با فحشور کاهن 1 وقتی فحشور کاهن، پسر امیر، که رئیس محافظان معبد بزرگ بود پیام مرا شنید، 2 دستور داد مرا بزنند و نزدیک دروازهٔ فوقانی بنیامین…

ارمیا 21

پیشگویی شکست اورشلیم 1 صدقیا پادشاه یهودا، فشجور پسر ملیکا و صَفَنیای کاهن پسر معسیا را به نزد من فرستادند. آنها از من خواهش کرده گفتند: 2 «خواهش می‌کنیم از…